
«چنین گفت زرتشت» را دوباره خواندم. چه چشم های تیزی! بیهوده نیست که اروین یالوم و رولو می که روانکاو هستند تا این اندازه به او ارجاع می دهند.خواستم گزیده ای را اینجا بگذارم. مثل این است که بخواهی خلاصه ای از دیوان حافظ تهیه کنی. کار عبثی است. بخش های «درباره ی پارسایی»، «درباره ی رحیمان» و «درباره ی بی دین گشتگان» درخشان تر است. فایل پی دی اف هم قابل دسترسی است. «به راستی، من جنگلی هستم و شبی از درختان تاریک. اما آن که از تاریکی ام نهراسد، در زیر سروهایم دامنه های گل سرخ نیز خواهد یافت.» «در کوهستان کوتاه ترین راه از چکاد است به چکاد. اما بهر آن تو را پاهایی بلند باید. گزین گویه ها می باید چکادها باشند و آنان را که رویِ سخن به جانب شان است تنومند و بلندبالا»...
ادامه مطلب
بودا: «سکوت» طلاست؛ و بهترین سخن، نقره ی از سکه افتاده ای بیش نیست! گاهی گریز و گزیری از سخن گفتن نیست، گاهی سخن گفتن وظیفه ی اخلاقی است، گاهی... ولی تفاوتی نمی کند. حتی وقتی بهترین سخن ممکن را، آنجا که خیری در سکوت نیست، بگویی باز هم طلا را با نقره ای از سکه افتاده معاوضه می کنی. ان الانسان لفی خسر. این است که «گفتن جان کندن است و شنیدن جان پروردن»...
ادامه مطلب
«قابیل: به من بیاموز شاد یا غمگین چگونه در انتظار جاودانگی باشم؟ شیطان: تو خود پیش از دیدار من، دانسته بودی. قابیل: چگونه؟ شیطان: با رنج کشیدن » - هر آنچه زندگی بخش است ضدعقلانی است-نه فقط غیرعقلانی- و هر آنچه عقلانی است ضد حیاتی است. و جان کلام در سوگناکی زندگی همین جاست... آدمیزاد در تنگنای خردگرایی نمی گنجد... عقل در ژرفای بی پایان شک، با نومیدی دل دیدار می کند و از این دیدار و در این ویل جاودان ژرف، جای پایی پدید می آید که می توان آشیانه ای برای تسلی ساخت. و چه آشیانه خطرناکی! - آرزو و اشتیاق نداشتن به وجود خدا، از همه ددمنشی های اخلاقی بزرگتر است. ایمان ب...
ادامه مطلب